ستاره مشرقی

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۳۱ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

  

  قصه انسان  

   قصه یک دل است و یک نردبان!

   قصه بالا رفتن...

   قصه هزار راه و یک نشانی

   قصه پله پله تا خدا

   قصه جستجو... قصه از هر کجا تا او...

   قصه انسان...قصه پیله و پروا!

   قصه تنیدن و شکافتن!

من اما...

    هنوز اول قصه ام

    ایستاده روی اولین پله

    نشانی گم کرده

    با دو بال نا تمام و یک آسمان

 

 خدایا....

                    دست دلم را میگیری؟؟؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٤ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

سلام به همه دوستای گلم

نمیدونستم اولین پست سال جدید رو در مورد چی بذارم؟!؟! ولی امروز یه صحنه ای دیدم که نمیتونم فراموشش کنم ناراحتباز نمیخواستم اولین پستم ناراحت کننده باشه ولی نتونستم راحت از کنارش بگذرم

تو رو خدا حواسمون به دوروبریامون باشه یه خورده بیشتر باشه...

امیدوارم داستان رو بخونین و دعا میکنم تو کشورمون هیچ نیازمندی  نباشه...هیچ پدری شرمنده خونواده ش نباشه ... هییییییییچ....

پسرک فقیر...

در زمانهای قدیم پسرک فقیری در شهری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد. از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد. تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد. دختر جوان و زیبائی در را باز کرد. پسرک با دیدن چهره زیبای دختر خجالت زده و دستپاچه شد و بجای غذا، فقط یک لیوان آب درخواست کرد! دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.

پسر با دقت و آهستگی شیر را سر کشید و پس از تشکر گفت : "چقدر باید به شما بپردازم؟ " دختر پاسخ داد: "چیزی نباید بپردازی، مادرم به ما آموخته که نیکی ما به دیگران ازائی ندارد"پسرک گفت: "پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم" سالهای سال از این ماجرا گذشت تا اینکه آن دختر جوان که حالا برای خودش خانمی شده بود به شدت بیمار شد. پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر دیگری فرستادند تا در بیمارستانی مجهز، متخصصین بهتری نسبت به درمان او اقدام کنند.

 دکتر هوارد کلی، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد. لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن بیمارش وارد اطاق شد. در اولین نگاه او را شناخت. سپس به اطاق مشاوره بازگشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.

از آن روز به بعد آن زن بیمار را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری، پیروزی از آن دکتر کلی و تیم بزشکی بیمارستانش گردید. آخرین روز بستری شدن زن جوان در بیمارستان بود. به درخواست دکتر صورتحساب پرداخت هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد. آن پزشک گوشه صورتحساب چند کلمه ای نوشت و آنرا درون پاکتی گذاشت و برای آن زن جوان ارسال نمود. زن جوان از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد. سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد. چیزی توجه اش را جلب کرد. چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود. آهسته آنرا زیر لب خواند : "بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است"

امضاء. دکتر هوارد کلی

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/۱/۱٢ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

هرجا رفتیم دیدیم همه عید رو پیشاپیش تبریک گفتنتعجب گفتیم  مام بگیم خوووبچشمکنیشخند

امیدوارم حالا که سال نود  و دهه نود تموم شده وقتی پشت سرمونو نگا میکنیم لبخند رضایت رو لبامون نقش ببنده

و با رضایت و شادی قدم تو سال جدید یعنی سال 1391 بگذاریم

همتونو دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووست دارم خیلی زیادقلبماچبغل

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

سلام دوستان

این پست رو یکی از دوستانم برام میل کرده بود به نظرم جالب اومد گفتم بذارم اینجا تا شما دوستای عزیزم هم بخونیدش چشمکخالی از لطف نیستلبخند

 

داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوانده شدن کملات در مغز اجنام شده استکه مخشص می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خواند. به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آنرا بخاونید 
 
 

حالا اگه برگردی میبینی که نمی تونی بخونیشنیشخندخندهخنده 
نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۸ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سروصداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.
روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی 1000 تومن به هر کدام از شما می دهم که بیائید اینجا و همین کارها را بکنید.�

بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد،پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟

بچه ها گفتند: 100 تومن؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط 100 تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کورخوندی. ما نیستیم. و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.نیشخند

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

 

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

 

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netچه لطیف است حس آغازی دوباره ... تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netچه زیباست رسیدن دوباره تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netبه روز زیبای آغاز نفس کشیدن ... تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netو چه اندازه عجیب است ... تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net
تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netروز ابتدای بودن ... تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net
تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netوچه اندازه شیرین است امروز ... تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net
تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netروز میلاد تو ... تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net
تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netروز تو ... تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net
تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netروزی که آمدی ...تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

 


 

 

 

اینم کیک تولد....

 

 

حالا همه دست ...دسسسسسسست

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

 

مهربااااااااااااان تولدت مبارک

 

 

دوست داشتم اولین نفری باشم که تولدت رو تبریک میگم

نمیدونم اولیش هستم یا نه!!!

ولی امید وارم سالهای سال زنده باشی مهربان 

29بهمن سالروز تولد مهربااانترین مهربونم مبااارک

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٢۸ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

 

                         

 

                        

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

سلام به همه دوستای خوبم لطفا قبل از رفتن به ادامه مطلب  خوب به شکل نگا کنین و بگید چی توش میبینید لبخندقلب

سر کاری نیس هااااا...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٢ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |


روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که بهش یه درس به یاد موندنی بده
راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه.
شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت.

استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ "
شاگرد پاسخ داد : ... " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش "

پیر هندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه.
رفتند تا رسیدن کنار دریاچه.
استاد از او خواست تا نمکها رو داخل دریاچه بریزه، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه.
شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید.
استاد اینبارهم از او مزه آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود. "

پیر هندو گفت :
رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ، میتونه بار اون همه رنج و اندوه رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب.

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |


:قالبساز: :بهاربیست:

 فال حافظ - قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس