ستاره مشرقی

هرجا رفتیم دیدیم همه عید رو پیشاپیش تبریک گفتنتعجب گفتیم  مام بگیم خوووبچشمکنیشخند

امیدوارم حالا که سال نود  و دهه نود تموم شده وقتی پشت سرمونو نگا میکنیم لبخند رضایت رو لبامون نقش ببنده

و با رضایت و شادی قدم تو سال جدید یعنی سال 1391 بگذاریم

همتونو دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووست دارم خیلی زیادقلبماچبغل

شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ | ٧:٢٤ ‎ب.ظ | دیبا | نظرات () |

سلام دوستان

این پست رو یکی از دوستانم برام میل کرده بود به نظرم جالب اومد گفتم بذارم اینجا تا شما دوستای عزیزم هم بخونیدش چشمکخالی از لطف نیستلبخند

 

داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوانده شدن کملات در مغز اجنام شده استکه مخشص می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خواند. به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آنرا بخاونید 
 
 

حالا اگه برگردی میبینی که نمی تونی بخونیشنیشخندخندهخنده 
دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۸ | ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ | دیبا | نظرات () |

یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سروصداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.
روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی 1000 تومن به هر کدام از شما می دهم که بیائید اینجا و همین کارها را بکنید.�

بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد،پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟

بچه ها گفتند: 100 تومن؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط 100 تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کورخوندی. ما نیستیم. و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.نیشخند

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢ | ٧:٥٥ ‎ب.ظ | دیبا | نظرات () |

www . night Skin . ir