دختر که رسید به بیست....

دختر که رسید به "بیست"...

     دختر که نمیرسه به بیست...

 

کی گفته طراحی و نشر جمله معروف "دختر که رسید به بیست..." یک توطیه بی شرمانه استکباری نیست؟!؟!؟!؟!؟سوال

احتمالا این جمله رو جوانی ساخته که میخواسته محبوب 19 ساله شو به ازدواج با خودش ترغیب کنهبازنده

یا زن بابایی که میخواسته متلکی به دختر شوهرش بندازه,چون اگر واقعا از روی دلسوزی می خواسته برای او بگرید آیا سزاوارتر نبود به جای انداختن متلک, خود دختر را بیندازد به کسی؟!؟!!؟!بازندهنیشخند

بی تردید هر جمله را کسی می سازد که از گفتن آن نفعی می برد بنابراین ما هم  ورژن خودمان را ارائه می دهیم تا با بکار گیری آن توسط دوستان کم کم آن را جایگزین جمله توطئه آمیز فوق گردانیم.

ممکن است شما با هر کدام از این جملات مخالف باشیدابرو

اما گفتیم که هر جمله را کسی میسازد که از ان نفع می برد...

شما هم بروید ورژن خودتان را بسازیدچشمکنیشخند

 

دختر که رسید به 20----->هنوز وقت ازدواجش نیستلبخند

دختر که رسید به 21----->کم کم دور و برش بپلکچشمک

دختر که رسید به 22----->دیگه دنبالش بدووووخنده

دختر که رسید به 23----->منتظر مهندسهنیشخند

دختر که رسید به 24----->دست مامانت رو بگیر و بیارچشمک

دختر که رسید به 25---->درست شده شبیه گنجمژه

دختر که رسید به 26---->بیشتر بهش داری کششاز خود راضی

دختر که رسید به 27---->یه وقت دیدی از کفت رفتقهقهه

دختر که رسید به 28---->نباید دنبال case دیگه ای گشتگاوچران

دختر که رسید به 29---->هنوز نگرفتیش بی عرضه؟!خندهقهقهه

دختر که رسید به 30---->شاید بهش برسیخمیازه

دختر که رسید به 31---->خر نمیشه با پول و چکبازنده

دختر که رسید به 32---->به این راحتی ها نمیشه همسر توعینک

دختر که رسید به 33---->دیگه دستت بهش نمی رسه!!!لبخندنیشخند چون اگه می خواست تا حالا ازدواج کرده بودبازنده

 

 

/ 50 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غریب آشنا

ای ول به گریه های امپراتور!!![نیشخند][خنده][گل][گل][گل]

غریب آشنا

نخیرم!!! به نظری که گذاشته؟!![نیشخند][زبان][خنده]

سونا

خیلی قشنگ بود...[خنده] دوست عزیز.من وبلاگتو از وبلاگ های دیگه پیدا کردم! خیلی قشنگه مطالبت! می خواستم اگه می شه تو هم ب مال من سر بزنی. و اگه موافق بودی با هم تبادل لینگ انجام بدیم[نیشخند]

ღஜ۩♥۩ஜღ پاتـــوق دوستــــــــانه ღஜ۩♥۩ஜღ

مرد غریبه در انتهای کوچه قدم می زد و گهگاه نگاهی به پنجره باز اتاق او می انداخت صدای قلبش را بلند تر از قبل شنید , احساس کرد صدای قلبش با صدای قدم زدنهای مرد گره خورده پنجره رابست و آرام در حالیکه پشتش به دیوار کشیده می شد روی زمین نشست زانوانش را در بغل گرفت و به حرارتی که زیر پوستش می دوید , دلسپرد

shaparak

سلام. یاالله. مهمان نمی خواین؟؟؟؟؟؟؟ صاحب خونه؟[گل]

شیدا

سلام وب زیبایی داری جالب بود به منم یه سری بزن[دست]

محمدصالح

سلام دوست بزرگوارخوبی؟ساعت 3با2تامطلب جديددرخدمتم ومنتظرحضورسبزتان {1اخرالزمان قسمت دوم} {2کفش آهني به پاخواهم کرد} موفق ومويدباشید يامهدي

دستهای خالی

هه اما من شنیدم که میگن دختر که رسید به 20 باید به حالش گریست! هه

دستهای خالی

چشم هه دیگه نمیگم....