اولین آپ 91

سلام به همه دوستای گلم

نمیدونستم اولین پست سال جدید رو در مورد چی بذارم؟!؟! ولی امروز یه صحنه ای دیدم که نمیتونم فراموشش کنم ناراحتباز نمیخواستم اولین پستم ناراحت کننده باشه ولی نتونستم راحت از کنارش بگذرم

تو رو خدا حواسمون به دوروبریامون باشه یه خورده بیشتر باشه...

امیدوارم داستان رو بخونین و دعا میکنم تو کشورمون هیچ نیازمندی  نباشه...هیچ پدری شرمنده خونواده ش نباشه ... هییییییییچ....

پسرک فقیر...

در زمانهای قدیم پسرک فقیری در شهری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد. از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد. تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد. دختر جوان و زیبائی در را باز کرد. پسرک با دیدن چهره زیبای دختر خجالت زده و دستپاچه شد و بجای غذا، فقط یک لیوان آب درخواست کرد! دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.

پسر با دقت و آهستگی شیر را سر کشید و پس از تشکر گفت : "چقدر باید به شما بپردازم؟ " دختر پاسخ داد: "چیزی نباید بپردازی، مادرم به ما آموخته که نیکی ما به دیگران ازائی ندارد"پسرک گفت: "پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم" سالهای سال از این ماجرا گذشت تا اینکه آن دختر جوان که حالا برای خودش خانمی شده بود به شدت بیمار شد. پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر دیگری فرستادند تا در بیمارستانی مجهز، متخصصین بهتری نسبت به درمان او اقدام کنند.

 دکتر هوارد کلی، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد. لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن بیمارش وارد اطاق شد. در اولین نگاه او را شناخت. سپس به اطاق مشاوره بازگشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.

از آن روز به بعد آن زن بیمار را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری، پیروزی از آن دکتر کلی و تیم بزشکی بیمارستانش گردید. آخرین روز بستری شدن زن جوان در بیمارستان بود. به درخواست دکتر صورتحساب پرداخت هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد. آن پزشک گوشه صورتحساب چند کلمه ای نوشت و آنرا درون پاکتی گذاشت و برای آن زن جوان ارسال نمود. زن جوان از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد. سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد. چیزی توجه اش را جلب کرد. چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود. آهسته آنرا زیر لب خواند : "بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است"

امضاء. دکتر هوارد کلی

/ 21 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

حضرت زهرا سلام الله علیها: اگر آنچه را كه ما اهل بیت دستور داده ایم عمل كنى و از آنچه نهى كرده ایم خوددارى نمائى ،تو از شیعیان ما هستى وگرنه، خیر. (تفسیر الامام العسكرى علیه السلام ، ص 320) ای که از کوچه ی شهر پدرت می گذری امنیت نیست از این کوچه سریع تر بگذر دیشب از داغ شما فال گرفتم ، آمد : دوش می آمد و رخساره ... نگویم بهتر! لعن الله ظالمیک یا فاطمة الزهراء الی یوم القیمة

هزاران گنج(شیوا)

سلااااااااااااااااام گل بهاری چطوری عشقم؟[چشمک][قلب]اپم زود بیا پیشم[بغل][بغل][بغل][گل][گل][گل][گل][قلب][ماچ]

زینب

روضه ی اصغر که میخوانی علی اصغر به اشک روضه خوان محسن ام ابیها میشود.............. التماس دعا .درصورتی که فرصتش رو دارید.تو ختم قرآن وبلاگی من شرکت کنید...

باشو

ایینه درخاک تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا دسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر کــوثـــرت از سـاقــــی کـوثــــــــر بگیر مــی کِـشــد خجلــت عـلــی از محضـرت « یــاس » دادی، می دهد « نیلوفــر» ت « بَدر » بخشیدی، « هلال » ت می دهم تو « الف » دادی و « دال » ت می دهم

باشو

سلامممممممممممممم.من دلم برات تنگیده میدونم درس داری ...[ماچ][بغل][ماچ][گل]

§شوکـــــــــران§

سلام ممنون که بهم سر میزنی دیبا جان ببخشید که دیر به دیر میام سرم خیلی شلوغه لطف میکنی واقعا موفق باشی همیشه مطلبتم مث همیشه خوب بود، مث همیشه [لبخند]

م

سلام این پیام امروز تو وبلاگم اومد منم بهش عمل کردم.. بخونش این پیام مال من نیست ولی بخونش: تو رو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست............ 20 روز دیگه منتظر معجزه باش

ارغوان

آخه مطلب خیلی عجیبی بود شدم WOW[تعجب]

محمدرضا

سلام. با مطلبی از وبلاگ «بهار هنر» بروزم.!![لبخند]