یک مشـــــت شکلاتــــــــ

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت: مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.

بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد،

بعد لبخندی زد و گفت: چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می‌دی، می‌تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد،

مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار"

دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی‌خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی‌شه شما بهم بدین؟ "

بقال با تعجب پرسید: چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می‌کنه؟!؟!؟!؟!؟سوال

و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!خجالتخجالت

 

 

/ 29 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مـــ♥ ـــریــــ♥ــــم

دستمو بریدم رو لباسم یه لکه خون ریخته ، شستمش پاک نشده … به مامانم میگم خون با چی پاک میشه ؟ از اون اتاق داد زد : . . خون فقط با خون پاک میشه ! من[خنثی] فیلم هندی[خنثی] سازمان خون[خنثی] شاهرخ خان[خنثی] آمیتا چاخان [خنثی]

فیامین

يه پسر اصفهاني به پدرش ميگه امروز عوض سوار شدن دنبال اتوبوس دويدم و 25 تومان كاسب شدم . پدره ميزنه تو گوش پسره و ميگه : دنبال سواري ميدويدي بيشتر تو جيبت ميماند [نیشخند]

امین

وقتی کسی در کنارت هست،خوب نگاهش کن به تمام جزئیاتش... به لبخند بین حرف هایش.. به سبک ادای کلماتش، ... به شیوه ی راه رفتنش،نشستنش.. به چشم هاش خیره شو.. دستهایش را به حافظه ات بسپار... گاهی آدم ها انقد سریع میروند،که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند آپم [قلب][گل] خوشحال میشم بیای

عمه

وای قفونش بلم چه باهوشه زبل خان[خنده][دست][دست]

عمه

سلام: علم دولت نوروز به صحرا برخاست زحمت لشکر سرما ز سر ما برخاست بر عروسان چمن بست صبا هر گهری که به غواصی ابر از دل دریا برخاست تا رباید کله قاقم برف از سر کوه یزک تابش خورشید به یغما برخاست طبق باغ پر از نقل و ریاحین کردند شکرآن را که زمین از تب سرما برخاست این چه بوییست که از ساحت خلخ بدمید؟ وین چه بادیست که از جانب یغما برخاست؟ چه هواییست که خلدش به تحسر بنشست؟ چه زمینیست که چرخش به تولا برخاست طارم اخضر از عکس چمن حمرا گشت بس که از طرف چمن لل لا لا برخاست موسم نغمه‌ی چنگست که در بزم صبوح بلبلان را ز چمن ناله و غوغا برخاست

هدی

سلام دیبا جون چه داستان جالبی [لبخند][لبخند][گل] به منم یه سری بزن و نظرت رو درباره تبادل لینک بنویس .

فاطمه

آقا ما تف ، شما آبشار نیاگارا ! ما بدبخت حقیر ، شما کوروش کبیر ! ما واشر ، شما ارباب حلقه ها ! ما طرح مسکن مهر ، شما برج العربی ! ما مینیمم نسبی ، شما ماکسیمم مطلق ! اقا ما قیژقیژ دیال آپ ، شما امواج وایرلس ! آقا ما پراید شما پرادو ! ما باد بزن دستی شما کولر گازی نانو ! ما ۱۱۰۰ شما iPhone 4s ! ما امشب شما هزار و یک شب ! آقا ما پت و مت شما آیکیو سان ! آقا ما بخیه , شما چفیه ! آقا ما شب تار ، شما صبح امید ! ما ورزش از نگاه دو شما برنامه نود ! ما فـــ شما فرحزاد !! ما بتمرگ شما بفرما ! ما هی آره شما هی نه ! آقا ما شورش قبیله ای ، شما گفتگوی تمدن ها ! آقا ما لکنت زبون، شما سخنگوی دولت ! ما پوچ شما گل ! آقا ما بنال بینیم با . . . شما خواهش میکنم بفرمایید ! ما چی کوفت میکنی ! شما چی میل داری عزیزم ؟! ما فلافل شما مدیر عامل پخش فراورده های گوشتی ! ما مُخمون تاب داره شما حیاطتون ! ما افتاده ، شما پاس کرده ! ما کولر ابی ، شما کولر گازی ال جی ! آقا ما برف شما بهمن ! آقا ما چاکریم ، شما نایس تو میت یو ! آقا ما کوله پشتی ، شما کوله باری از تجربه ! آقا ما ” صرفا جهت اطلاع و فاقد هرگونه ارزش” ش

امیر

دلتان به نور لطف خدا منور / مشام جانتان به شمیم بهارمعطر عیدتان مبارک[گل]